ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1082
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
سپيد كن و فضولات رطوباتى را كه در آن زندانى است [ 1 ] از آن تبخير كن ، تا هنگامى كه آب سفيدى باقى بماند آبى كه نه در آن تيرگى و نه چرك و نه تضاد بجاى ميماند سپس بطبايع نخستينى كه از آن صعود كرده است در نگر و آنها را نيز از سياهى و تضاد پاكيزه ساز و چندين بار به شستن و تصعيد آنها اقدام كن تا لطيف و رقيق و صاف شوند . اگر اين عمليات را انجام دهى خدا راه را به روى تو گشوده است . آنگاه تركيبى را كه مدار عمل بر آن است آغاز كن . و آن اين است كه تركيب صورت نمىپذيرد جز به وسيلهء جفت كردن [ 2 ] و سايش [ 3 ] اما جفت كردن عبارت از درآميختن لطيف بغليظ و سايش عبارت از تكان دادن و سائيدن است چنان كه همهء اجزا بهم درآميزند و جسم واحدى شوند كه هيچ اختلاط و نقصانى در آن نباشد و بمنزلهء امتزاج در آب گردد در اين هنگام غليظ براى گرفتن لطيف قوت مىيابد و روح بر مقابلهء با آتش و مقاومت در برابر آن نيرومند مىشود و نفس بر فرو رفتن و جريان - يافتن در اجساد تقويت ميگردد و اين خواص از اين رو پس از تركيب پديد مىآيد كه جسد محلول چون با روح جفت مىشود به تمام اجزاى خود در آن مىآميزد و اجزا بسبب مشابهت در هم داخل مىشوند و در نتيجه مادهء واحدى مىگردد و از اين آميختگى لازم مىآيد كه براى روح هم صلاح و فساد و بقا و ثبوتى كه بخاطر امتزاج عارض جسد مىشود ، پديد آيد همچنين هنگامى كه نفس با روح و جسد درآميزد و به خدمت تدبير در آن دو داخل شود ، اجزاى آن بجميع اجزاى روح و جسد در مىآميزد و نفس و آن دو ( روح و جسد ) يك چيز مىگردند كه هيچ اختلافى در آن نباشد مانند جزئى از كلى كه طبايع آن سالم بماند و اجزاى آن سازگار باشد .
--> [ 1 - ) ] از « پ » كه به صورت ( مسجنه ) است نه مستجنه . [ 2 - ) ] ترويح « پ » تزويج « ك » . [ 3 - ) ] تعفين ، بعنى عمل صلايه و سحق .